www.flickr.com

المپیک و اتوبوس دوطبقه

دوشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۷

شهرهای بزرگ نمادهایی دارند که همه دنیا آنها را می شناسند. همین تجربه مشترک است که مثلا لندن را هیجان انگیز می کند، وقتی اولین اتوبوس دوطبقه (Double Decker) را می بینی با کلی هیجان به همراهانت نشانش می دهی و عکس می گیری. در اختتامیه المپیک هم ازهمین ایده برای تحویل پرچم المپیک به شهردار لندن استفاده کردند و با آوردن اتوبوس دوطبقه وسط زمین مراسم هیجان انگیزی درست کردند.
اولین بار اسم این اتوبوس ها را در کتاب زبان راهنمایی مان یاد گرفتم. ماجراهای سندی و سو در آن کتاب های قرمز و زرد و بنفش (Look,Listen & Learn) خاطره مشترکی برای ماست که به آن مدرسه اجق وجقی می رفتیم !

کتاب فروشی آنلاین

شنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۷

با اینکه تا حالا حدود 60 نفر به این پست بهمن جواب داده اند، فکر کردم لینک بدهم شاید بازخورد بیشتری بگیرد. ماجرا معرفی کتاب و فروش آنلاین است، با سلیقه کسانی مثل بهمن :" فرض کنید وب‌سایتی باشد که من و چند نفر دیگر در آن کتاب معرفی کنیم. مثلاًهر کدام‌مان هفته‌ای یک بار، که بشود تقریباً روزی یک کتاب. کتاب‌ها هم همه فارسی باشند ... "
خلاصه یک سری به آق بهمن بزنید و بگویید آیا مشتری چنین وب سایتی خواهید بود؟

نسل دومی ها

چهارشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۷

نسل دومی های مهاجر موجودات عجیبی هستند. این چند روز با دوتایشان سر و کله زدیم. به شدت دوست دارند از ایران بدانند و عکس ها را با هیجان خاصی نگاه می کردند. دوست دارند ایران را ببینند و حسرت عجیبی در حرف ها و رفتارشان هست. خوشحالم که جایشان نیستم و برای همین از ساختن یک موجود نسل دومی وحشت دارم.

لینک دادن یا ندادن

سه‌شنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۷

یک سوالی مدتهاست در ذهنم چرخ می خورد و جواب درستی برایش ندارم. وقتی به نوشته یا عکس یا هر چیز دیگری لینک می دهید منظورتان چیست. تایید، تکذیب، مسخره کردن یا چی؟ مثال من لینک دادن به این عکس کلاشینکف دیجیتال است که واکنش های متنوعی داشت و برایم جالب بود. اگر خود عکس کلاشینکف را هم نوعی لینک دادن به یک آگهی دیواری حساب کنیم، سوال این است که گذاشتن چنین عکسی در وبلاگ را چطور تفسیر می کنید. لینک دادن به آن را چطور؟ مثال های دیگرش لینک دادن به تک نوشته ها یا حتی کل وبلاگ هایی است که خلاف جریان اصلی وبلاگستان هستند. خلاصه داستان عجیبی است.

تضاد انگلیسی

دوشنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۸۷

اگر در این چند روز زیر ماشین نروم شانس آورده ام. هربار که می خواهم از خیابان رد شوم با خودم می گویم اول راست، بعد چپ.

خیال بافی های یک شیشه پاک کن

دوشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۷

طبق پیش بینی هواشناسی که معمولا باید به آن اعتماد کرد، قرار است امروز باران شدیدی ببارد. با این حساب نمی دانم این شیشه پاک کن های شهرداری که با جرثقیل شیشه خانه ها را از بیرون تمیز می کنند، امروز با چه انگیزه ای این کار انجام می دهند. دو ساعت بعد نتیجه کارشان کلا به گند کشیده می شود و می ماند پولی که ما باید بابت این کار به عنوان مالیات زیبایی شهر به شهرداری بدهیم.
شرط می بندم انگیزه شان دید زدن خانه های مردم است! من اگر بودم دوربینی هم به گردنم می آویختم و از خرت و پرت های خانه ها عکس می گرفتم، نمایشگاه خوبی می شود از آن راه انداخت. البته بعدش نمی دانستم چه طور باید جواب شکایت ملتی را بدهم که بی اجازه از خانه شان عکس گرفته ام.
Powered by: Blogger
Based on Qwilm! theme.