www.flickr.com
‏نمایش پست‌ها با برچسب منطق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب منطق. نمایش همه پست‌ها

استدلال "هیچ جای دنیا"

چهارشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۹

دو سه روز پیش ایمیلی گرفتم در مورد یک کنفرانس فلسفه در یکی از دانشگاه‌های لندن. گفته بودند برای شرکت حتما ایمیل بزنید و ثبت نام کنید. ایمیل زدم و بعد از چند ساعت جواب دادند به خاطر اعتصاب متروی لندن کنفرانس به ماه دیگر موکول شده است.

داشتم فکر می‌کردم اگر این ماجرا در ایران اتفاق افتاده بود حتما کلی فحش می‌دادیم که این چه بساطی است، چرا برنامه‌ریزی ندارند. چرا برنامه مردم را به هم می‌زنند ... و یکی از آن "هیچ جای دنیا این اتفاق نمی‌افتد"ها هم پشت‌بندش می‌چسباندیم. حالا جالب این است که زمانبدی اعتصاب‌های متروی لندن از یکی دو ماه قبل مشخص بوده است.

کامنت‌شناسی- یک

چهارشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۹

چندین سال پیش وقتی مطالب وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها بیشترین سهم را در فضای وب داشتند، کامنت‌ هم تعریف خودش را داشت. وبلاگ یا وب‌سایتی مطلبی منتشر می‌کرد، خواننده آن را می‌خواند و نظرش را در بخش کامنت‌ها وارد می‌کرد. اما حالا با رونق شبکه‌های اجتماعی می‌توان گفت این کامنت‌ها هستند که همه جا به چشم می‌آیند. وقتی کسی لینک مطلبی را در صفحه‌اش در فیس‌بوک یا گودر و توییتر به اشتراک می‌گذارد، در واقع پیشنهاد می‌دهد که دوستانش آن را بخوانند. در خیلی از موارد همراه آن لینک کامنتی هم هست که نظر طرف درباره مطلبی است که به اشتراک گذاشته‌است. حتی لایک‌ها و باز انتشارها هم به نوعی کامنت هستند. کامنت‌های دیگری هم در زیر هر کدام از این لینک‌ها گذاشته می‌شوند و همین‌ها سازنده شبکه‌های اجتماعی هستند.

مقدمه طولانی و به درد نخوری شد. حرف حسابم بررسی چند سوال است. چرا کامنت می‌گذاریم؟ هدفمان چیست؟ چرا به کامنت‌ها جواب می‌دهیم؟ از خواندن کامنت‌های دیگران چه حسی داریم؟ چقدر این کامنت‌ها در تغییر نظر ما موثر هستند؟ چقدر از این بحث‌ها چیز یاد می‌گیریم و چقدر عصبی می‌شویم؟ چقدر لحن نوشتار و گفتار را با هم اشتباه می‌گیریم؟


این سوال‌ها نمونه‌ای از نکته‌هایی هستند که در این سری کامنت‌شناسی درباره‌شان خواهم نوشت. زیاد به دنبال روش و فرم استدلال‌ها در کامنت‌ها یا پیدا کردن مغالطه‌ها نیستم. اگرچه ممکن است گاهی شکل استدلال و فرم هم مهم باشد، اما همان‌طور که از سوال‌ها پیداست بیشتر به دنبال روابط آدم‌ها و اندیشه‌هایشان در بین کامنت‌ها می‌گردم. گاهی مجبورم نیت‌خوانی کنم و به دنبال معنای ضمنی باشم. گاهی باید لحن‌ها را تشخیص دهم و رمزگشایی کنم. در هر حال تکیه اصلی بر معناشناسی و شاید هم نشانه‌شناسی است.


این مثال را برای روشن شدن منظورم می‌زنم و بقیه را برای یادداشت‌های بعد می‌گذارم. وقتی کسی برای شما کامنت بگذارد که "گاو، گاو است" واکنش شما چه خواهد بود؟ حرف اشتباهی نزده است. ایراد شکلی نمی‌توان بر آن گرفت. خب گاو، گاو است و اگر کسی بگوید گاو، گاو نیست، تناقض‌گویی کرده است. اما اگر به دنبال معنای ضمنی این گزاره باشیم، منظور طرف می‌تواند این باشد که مخاطب‌اش مثل گاو نفهم است و از گاو هم انتظار بیشتری نباید داشت.

در جستجوی نقطه اختلاف

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۹

این یک شرطی خلاف واقع است، اما اگر حامد قدوسی یادداشت‌اش را درباره مقاله شادی صدر در مردمک ننوشته بود آیا شادی صدر و مقاله‌اش با این همه واکنش مواجه می‌شد؟ یا اگر با چند روز فاصله یادداشتی از جنس ایراد حامد قدوسی منتشر می‌شد، آیا همه این ماجرا پیش می‌آمد؟

در اینجا نمی‌خواهم به چرایی آن واکنش اولیه و واکنش‌های بعدی بپردازم. یعنی منظور این نیست که چرا شادی صدر نقد شد، یا نباید نقد می‌شد، یا باید شدیدتر نقد می‌شد یا هر باید و نباید و گزاره تجویزی دیگری از این جنس. هدفم از طرح این سوال تحلیل جریانی است که به وجود آمده و به خیال خودم شرلوک هلمز وار به دنبال علت‌ها، دلایل و ضعف‌ها و قدرت‌های واکنش‌های متنوع از افراد درگیر در بحث‌ها و مخاطب‌ها و کامنت‌های آنها می‌گردم.

طبیعتا وقتی در پوست کاراگاه، پژوهشگر، روزنامه‌نگار جستجوگر یا دانش‌پیشه می‌روم، با پرسیدن همان اولین سوال فرضیه‌ی هرچند ابتدایی خودم را بیان کرده‌ام. ممکن است با جستجو، پژوهش، مشاهده، بحث، تحلیل و استدلال‌های بعدی نظر و حدس اولیه خودم را محکم‌تر کنم، یا در مقابل به این نتیجه برسم که فرض بی‌ربط، ناکارامد یا نادرستی بوده‌ است و باید آن را کنار بگذارم. اما در هر حال باید از جایی شروع کنم....


دنباله‌ی متن را در سایت مردمک بخوانید. این یادداشت را به سفارش مردمک برای وِیژه‌نامه‌شان در مورد مقاله شادی صدر نوشتم.


کلی گویی آفت ذهن است

سه‌شنبه، دی ۰۱، ۱۳۸۸

در این یکی دو روز خوانده ام و شنیده ام که می نویسند یا می گویند: من مذهبی نیستم اما...، من از آخوندها خوشم نمی آید اما...، من احترامی به روحانی ها نمی گذارم اما...، من ... اما مرحوم منتظری متفاوت بود.
سوال این است که آیا همین نمونه و نمونه های مشابه نمی تواند باعث شود حکم کلی ندهید؟ چنین گزاره هایی به چیزهایی اصالت می دهند که روزی خودتان هم می مانید از این همه کلیت شان چطور فرار کنید.


سیاه یا سفید

یکشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۸

«در این جریان تاریخی آقای اوباما و دیگر سیاستمداران جهان یا با جنبش سبز مردم ایران هستند یا بر علیه آن» - حمید دباشی، هفته سبز، برنامه هشتم

«اکنون هر ملتی در هر منطقه‌ای باید تصمیم بگیرد که یا با ما باشد یا با تروریست‌ها» - جرج بوش، سخنرانی بعد از یازده سپتامبر


پی نوشت ضروری: این ربطی به نظر کلی من درباره حمید دباشی و برنامه ها و تحلیل های خیلی خوب اش ندارد. ضمن اینکه شک دارم این دو گزاره از نظر منطقی معادل باشند، اما با شنیدن جمله دباشی دقیقا یاد آن جمله معروف بوش افتادم.




چگونه اشتباه می کنیم

دوشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۷

داشتم از پایان نامه فلسفه علم دفاع می کردم. تازه تمام تنبلی ام را یک جا جمع کرده بودم که بروم همشهری جهان، مطالب اندیشه بنویسم. همان لایی همشهری که قوچانی در می آورد و چقدر خوب بود. این همزمان شد با شروع شرق و تبدیل آن لایی همشهری به یک روزنامه ی مستقل. در حین خواندن کتابی درباره پارادوکس ها، سری مقاله هایی را شروع کردم در معرفی پارادوکس های منطقی و فلسفی. ساده می نوشتم و می دیدم مشتری دارد. همین شد که با دغدغه ی منطق و نشان دادن اهمیت آن رفتم سراغ مغالطه ها در زندگی روزمره. ستونی که می نوشتم بیشتر شبیه یک یادداشت وبلاگی بود و فکر می کنم دقیقا برای همین خیلی ها خوششان آمد. بر خلاف مقاله های سخت فلسفی که خودم و خیلی های دیگر در روزنامه ها و مجله ها می نوشتیم، که البته آنها هم مشتری خاص خودشان را داشتند و دارند. (متاسفانه سایت شرق دیگر وجود ندارد که لینک مغالطه ها را اینجا بگذارم.)

این مقدمه را برای این نوشتم که بگویم، خطاهای روزمره که برای زمانه شروع کرده ام، ایده اش همان ستون مغالطه ها در شرق است. پیشنهاد اولیه ی خودم پیدا کردن مثال مغالطه ها در وبلاگستان و سایت هایی شبیه زمانه بود. اما قرار شد اول با کامنت های زمانه شروع کنم و بعد به سراغ مقاله های زمانه بروم، و از مثال های زندگی روزمره و بحث های معمول که به مغالطه ی هر برنامه مربوط باشند هم استفاده کنم.

گیرم پدر تو بود

سه‌شنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۶

در اين دو سه روز "گيرم پدر تو بود فاضل" را از چند نفر شنيده ام. وقتي ديده‌اند كه هم‌ميهن عكس جلد روز يكشنبه اش احسان شريعتي است. اين آدم‌ها ضمن اينكه بد و بيراهي نثار يك سري آدم ديگر مي‌كردند مي‌گفتند حالا باباش يه چيزي بود،‌ دليل نميشه خودش رو تحويل بگيرند.

راست مي‌گويند. اما خب اين هم يك جور مغالطه است. و بيچاره كساني كه زير سايه پدران و مادرانشان هر چقدر هم بزرگ شوند باز هم به چشم نمي‌آيند، حتي اگر تمامشان بالاترين مدارك دانشگاهي را داشته باشند. خوب دليلي هم ندارد به چشم بيايند. اما تنها چيزي كه توجهم را جلب كرد اين بود كه حواسمان باشد چه وقتي از چه استدلالي استفاده مي كنيم.


منتشر شده در وبلاگ قدیمی، 29 خرداد 1386

Powered by: Blogger
Based on Qwilm! theme.