همچون مردی برای تمام فصول
چهارشنبه، تیر ۰۸، ۱۳۹۰
موضوع : از سر شکم سیری, جزیره, همین جوری دور هم | 3 نظر »
در خواب مردم چه میکنی، ناصری!
پنجشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۹۰
موضوع : از سر شکم سیری, خواب،, همین جوری دور هم | 1 نظر »
خیلی وقت است مستقیم به چشم آدمها نگاه نمیکنم
سهشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۹۰
از دو راهروی طولانی باید رد میشدم که انگلیسیها از ترس آتش سوزی، چند تا در هم آن وسط کار گذاشته بودند. وسط راه آقایی کت شلواری با سر و وضع جدی از یکی از اتاقها بیرون آمد و جلوتر از من در همان جهتی که داشتم میرفتم راه افتاد. چند قدم که رفتیم برگشت و پشت سرش را نگاه کرد. فکر کردم در اتاق شان را نگاه می کند، حتماً چیزی جا گذاشته است. چند قدم بعد دوباره برگشت و نگاه کرد این بار دیگر مطمئن شدم من را نگاه میکند و شاکی شدم. من که دنبالش راه نیفتاده بودم، خودش جلوی من سبز شده بود. طبق عادت «عسس بیا منو بگیر»ِ همیشگی ام مشغول جر و بحث خیالی بودم که باز برگشت و نگاه کرد. خنده ی ابلهانه ای هم تحویلم داد که یعنی دارم باهات بازی میکنم برای من قیافه نگیر. خنده ام گرفت. به در بعدی رسیده بودیم، در را نگه داشت که رد شوم. دوست شده بودیم.
موضوع : آدم ها, از سر شکم سیری, خودم, همین جوری دور هم | 0 نظر »
همه شو خودش میخورد
دوشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۹
آقا نجف جایی در "کتاب مستطاب آشپزی" اش دستوری برای سالاد پنیر نخل دارد. طبق معمول این کتاب توضیحهایی درباره مواد به کار رفته در غذای مورد نظر میدهد. مثلا پنیر نخل که در فرانسه و انگلیسی به آن دل نخل میگویند، همان چیزی است که در خوزستان به آن پنیر نخل میگویند. این ماده در سر نخل و بین شاخهها قرار دارد و هر وقت به دلیلی نخلی را قطع کنند قابل دسترسی است، برای همین هم کمیاب و گرانقیمت است.
نویسنده بعد از همهی این توضیحات و همینطور دستور تهیه سالاد به خواننده توصیه میکند: "توصیهی بندهی نگارنده این است که پنیر نخل را، هرگاه به دستتان رسید، خالی بخورید."
موضوع : از سر شکم سیری, کتاب, نقل قول | 2 نظر »
قطار ابدی
سهشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۹
موضوع : از سر شکم سیری, خودم | 0 نظر »
اعتیاد، اعتیاد، دلم دیگه نمی خواد
شنبه، دی ۰۵، ۱۳۸۸
موضوع : از سر شکم سیری, خودم, وب 2, همین جوری دور هم | 1 نظر »
۱۹۸۴؛ نسخهٔ جدید
سهشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۸
موضوع : از سر شکم سیری | 5 نظر »
با هفت هزارسالگان سربه سریم
شنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۸
موضوع : آدم ها, از سر شکم سیری | 2 نظر »
شیطان دکارتی
پنجشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۷
بعد از ایستگاه قطار دردرخت، بین درختها و در کنار جوی آب پیرمردی با دوربین عکاسی حرفهای ایستاده است. نه توهم است، نه یک خواب تکراری و نه یک مجسمهٔ تبلیغاتی. او واقعی واقعی است و من تا به حال چهار بار دیدهام اش؛ درست همان جا سر ساعت ده. این "واقعی واقعی"که گفتم البته بیشتر به شوخی میماند. برای همین است که شک میکنم نکند جدی جدی "مغز درون خمره"باشم.
موضوع : از سر شکم سیری, فلسفه | 2 نظر »
خیال بافی های یک شیشه پاک کن
دوشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۷
شرط می بندم انگیزه شان دید زدن خانه های مردم است! من اگر بودم دوربینی هم به گردنم می آویختم و از خرت و پرت های خانه ها عکس می گرفتم، نمایشگاه خوبی می شود از آن راه انداخت. البته بعدش نمی دانستم چه طور باید جواب شکایت ملتی را بدهم که بی اجازه از خانه شان عکس گرفته ام.
موضوع : از سر شکم سیری, هلند | 10 نظر »
آلترناتیو
جمعه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۷
گفتم: کیتارو چطوره؟
قیافه اش در هم رفت و بعد از کمی مکث گفت: هر طور میلته.
به نظر می آمد در آن مکث به این فکر می کرده که گیر چه آدم پرتی افتاده!
پی نوشت: دانش و سلیقه ی موسیقی من از آمیب هم کمتر است. در واقع تقریبا چیزی گوش نمی دهم که بخواهم سلیقه ای داشته باشم. انگاری پنبه چپانده باشند در گوش هایم. قبلا از این بیلبیلک ها داشتم که هر کسی یکی به گوشش دارد. از کار افتاد و مدتی بعد هم گم و گور شد. باید بروم یک بیلبیلک دیگر بخرم تا به ضرب و زور آن هم شده، گوشم را باز کنم.
موضوع : از سر شکم سیری, خودم, هنر, یاد | 4 نظر »
تخم گربه
چهارشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۶
موضوع : از سر شکم سیری, جونور | 6 نظر »
مَجازی پنداشتن واقعیت
یکشنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۶
موضوع : از سر شکم سیری, خودم | 2 نظر »
جنگ و عید
جمعه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۲
موضوع : از سر شکم سیری, از وبلاگ قدیمی, سفر, سیاست | 0 نظر »
جمعه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۱

راستی چهارشنبه رفتیم زندان زنان ، حتما برین ببینین ، ممکنه توقیف بشه .

موضوع : از سر شکم سیری, از وبلاگ قدیمی, خودم |