نامجو
چهارشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۶
ميگويند پول ترانههاي محسن نامجو را كه مفت و مجاني گوش دادهايد بدهيم. كار خوبي است. فكر كنم براي اين كار مي توانيد لينك زير را پيگيري كنيد.
مرتبط: ما پررو نيستيم، عجيبيم
منتشر شده در وبلاگ قدیمی، 30 خرداد 1386
موضوع : از وبلاگ قدیمی, هنر | 0 نظر »
گیرم پدر تو بود
سهشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۶
در اين دو سه روز "گيرم پدر تو بود فاضل" را از چند نفر شنيده ام. وقتي ديدهاند كه همميهن عكس جلد روز يكشنبه اش احسان شريعتي است. اين آدمها ضمن اينكه بد و بيراهي نثار يك سري آدم ديگر ميكردند ميگفتند حالا باباش يه چيزي بود، دليل نميشه خودش رو تحويل بگيرند.
راست ميگويند. اما خب اين هم يك جور مغالطه است. و بيچاره كساني كه زير سايه پدران و مادرانشان هر چقدر هم بزرگ شوند باز هم به چشم نميآيند، حتي اگر تمامشان بالاترين مدارك دانشگاهي را داشته باشند. خوب دليلي هم ندارد به چشم بيايند. اما تنها چيزي كه توجهم را جلب كرد اين بود كه حواسمان باشد چه وقتي از چه استدلالي استفاده مي كنيم.
منتشر شده در وبلاگ قدیمی، 29 خرداد 1386
موضوع : از وبلاگ قدیمی, منطق | 0 نظر »
بیهودگی لحظه ها
چهارشنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۶
"يك بار كه داشتيم از مرز شلوغ و پر ازدحام اردن-سوريه رد ميشديم،بلال حمد،يكي از دوستان صميميم بود كه يادم داد چطور پا از خط كشيها بيرون بگذارم و بيمعنايي آن لحظه را درك كنم. سالها گذشت و اين درس به مكانيسم دفاع شخصي ارزشمندي عليه اشغال زندگي و روح ما تبديل شد. تنها با برداشتن يك قدم به آن سوي زندگي توانستم بيهودگي زندگي خود و ديگران را ببينم و بازگو كنم."
اين جملات قسمتهايي از كتاب "كاپوچينو در رامالله" است كه اين روزها ميخوانمش. خاطرات روزانه يك زن فلسطيني در شرايط اشغال. كتاب خيلي خوبي است، ترجمه خوبي هم دارد با اينكه دست دوم است يعني از عربي به انگليسي و از انگليسي به فارسي ترجمه شده است. من را ياد "عطر سنبل، بوي كاج" مياندازد، طنز است و لي طنز تلخي دارد.
كاپوچينو در رامالله /نويسنده: سعاد اميري /مترجم: ليلا حسيني/ انتشارات روايت فتح
منتشر شده در وبلاگ قدیمی، 9 خرداد 1386
موضوع : از وبلاگ قدیمی, کتاب, نقل قول | 0 نظر »
وبلاگ و فرضيه عالم خارج
چهارشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۶
وضعيت جالبي است. مثل سلمانيهاي بي كاري شدهايم كه سر هم را ميتراشيم. وبلاگها را ميگويم و اين بازيهاي جديد كه خودم هم در بعضيشان شركت كردم. مثل بازي يلدا، بازي آرزو، بازي تاثيرگذارترين شخصيت در زندگي، بازي ترس و ...
شبكهاي در هم تنيده شدهايم از ارجاعهايي به يكديگر، بدون اينكه به عالم خارج ارجاع دهيم. مثل اين فرضيههاي آنتي رئاليستي كه عالم خارج را كنار ميگذارند. اتفاقا هيچ مشكلي هم پيش نميآيد. اين نظام معرفتي هم فرضها و روشهاي خودش را دارد و منسجم و سازگار است. كارش را هم پيش ميبرد.
منتشر شده در وبلاگ قدیمی، 26 اردیبهشت 86
موضوع : از وبلاگ قدیمی, بلاگیدن, فلسفه | 0 نظر »
هویت قرضی
شنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۶
من هیچ نوع سواد مذهبی جز آنچه که در درسهای دینی و قران و معارف و تاریخ اسلام خوانده ام ندارم. که از آنها هم چیز درستی یادم نمانده است. اینها را گفتم تا اگر در چیزی که میخواهم بگویم واژههایی انتخاب میکنم که درست و مناسب نیستند، بی سوادیم توجیه اشتباه باشد.
ایده اش از کس دیگری است که دوسه سال پیش موقع یک بحث به آن رسیدیم. اینکه اعمال محدودیت بر زنان و حکم دادن درباره چگونگی رفتار انها حتی در خصوصی ترین مسائل شان آخرین( شاید تنها) دلیل وجود فقه است.(همین واژه فقه است که نمیدانم درست به کار میبرم یا نه، منظورم آن چیزی است در رسالهها هست) در واقع اگر اختیار اظهار نظر و حکم صادر کردن درباره چیزها را ازشان بگیری، احکام زنان آخرین چیزی است که از آن دست بر میدارند. شاید برای اینکه حکم دادن برای نیمی از جامعه قدرتی میآورد که غیرقابل مقایسه با هر نوع قدرت دیگری است. یک نگاهی به یکی از رسالهها بیندازید، تمامش پر است از احکام غسل و طهارت برای زنی که عادت ماهانه شده یا نزدیکی و زایمان کرده. خصوصی ترین مسائل یک زن. آن وقت ساده ایم اگر انتظار داریم در انتخاب نوع پوشش آزادمان بگذارند.
ما تنها دلیل وجودی آنها هستیم.
منتشرشده در وبلاگ قدیمی، 15 اردیبهشت 1386
موضوع : از وبلاگ قدیمی, زنان | 0 نظر »
ماهی قرمز
سهشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۵
تو: آره بيچاره ماهي ها.
من: بابا ماهي ها رو بي خيال شو. من از حفاظت محيط زيست استعفا دادهام. ديدن ماهي قرمز ناراحتم ميكند، براي اينكه نشانه تمام شدن يك سال ديگر هستند...
موضوع : از وبلاگ قدیمی | 2 نظر »
از فکر تا عمل
سهشنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۵
چند وقت پیش نمونه ای از این پزشکیهای آلترناتیو در رادیو شنیدم و انگیزهای شد برای یک سری افکار پراکنده. مهمترینش این بود که به ما چه، بگذاریم مردم هرکاری خواستند بکنند. اصلا به ما چه که این همه سنگ علم را به سینه میزنیم. علم هم خودش یک مکتب است، اگر زیادی به آن بها دهیم دچار علمگرایی شدهایم که خودش یک جزماندیشی بسیار خطرناک است. دیدم انگار خیلی آنارشیست شدهام و کم کم دارم پیرو مکتب فایرآبند میشوم! اما از شوخی گذشته فکر کردم دیگر مثل قبل رگ گردنی نمیشوم وقتی نمونههای شبهعلم را دور و برم ببینم. بالاخره هرکسی حق دارد حرف بزند.
اما اشتباه میکردم، یعنی در مورد خودم اشتباه میکردم. هفته پیش که یکی از همکلاسیهای کلاس زبانم از دانشمندی گفت که کشف کرده آب کلمات را میفهمد، به این نتیجه رسیدم. اینکه فاصله فکر تا عمل خیلی زیاد است و پیمودنش به این سادگیها نیست. آن روز به شدت رفتم توی شکم آن بنده خدا، که این حرف علمی نیست و ... کلی هم غیرتی شده بودم.
حالا هرچقدر هم بگویم شبه عم به من چه ربطی دارد، خودم هم باور نمیکنم چه رسد به دیگران. به من چه که دینبلی میگوید عدد پی 3.15 است، به من چه که انرژی درمانی از اصطلاح تخصصی انرژی در فیزیک سوء استفاده میکند، به من چه که هومیوپاتی همان آبدرمانی است! برای همین است که هنوز هم کارهایی شبیه این به من پیشنهاد میشود، که بیا چیزی در مورد شبهعلم برایمان بنویس.
موضوع : از وبلاگ قدیمی, در حوالی علم, فلسفه | 0 نظر »
آیا جواب "های" ، "هوی" است؟
دوشنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۵
۱-منتظر تاکسی بودم. او هم. سرد بود، میبارید. هیچ ماشینی پیدا نمیشد. شروع کردم بلند بلند غر زدن و شکایت از ترافیک و شهر و از این مزخرفات. گویا بلندفکر کردنم را زیادی جدی گرفته بود که پرسید: میآی امشبو با هم باشیم؟با کمال تعجب و در نهایت آرامش مشتم بر صورتش فرود آمد. بیچاره ناپدید شد و من راضی از کارم باز به دنبال تاکسی بودم.
۲- جالبترین قسمت ماجرا آرامش من بود و واکنش خونسردانهام. اگر فحشش داده بودم حتما عصبانی میشدم. اما این کار آرامم کرد. و قسمت بد ماجرا هم همین است. اینکه به همین راحتی میشود آدم کشت. اگر وسیلهی تیزی دستم بود،احتمالش کم نبود.
۳- چرا سوال را با خشونت پاسخ دادم؟ میگفتم نه و میرفتم پی کارم. حتما فکر کردم کنه میشود. اما این کار هم میتوانست عواقب بدی داشته باشد و او هم خشونت من را با خشونتی شدیدتر جواب میداد. مستقل از اینکه واکنش آدم در این موارد چه باید باشد و مستقل از بحثهای مزخرف مربوط به درخواست جنسگونه طرف، سوالم این است که آیا همیشه نباید کلمه را با کلمه پاسخ داد؟ آیا این نوع آزاداندیشی با عقلانیت در تضاد نیست؟ شاید در اینجا عقلانیت همان سودانگاری باشد.
موضوع : اخلاق, از وبلاگ قدیمی, خودم | 0 نظر »
تقابل سنت و مدرنیسم
شنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۵
موضوع : از وبلاگ قدیمی, فرهنگ | 0 نظر »