www.flickr.com

گوسفنده دير رسید

یکشنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۱

چقدر این قشنگه :
«سوار در حالي كه غم در صورتش موج ميزنه پياده ميشه، دستش رو روي پيشوني پسر ميذاره وميگه:« علي اكبر!».
پسر لبخنده تلخي ميزنه وميگه: علي اكبر كدومه عباس!....اسماعيلم، گوسفنده دير رسید.....
سر پسر به گوشه اي ميغلته با چشمهاي باز....... »

کل قصه رو تو وبلاگ مرد بی لب بخونید .


منتشر شده در وبلاگ قدیمی، 27 مرداد 1381

شنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۱

تنها درد بی درمان مرگ است
نا اميد نباش آينه ی من

چهارشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۱

۱. تو شماره ی جدید کاپوچینو با ابراهیم نبوی مصاحبه کردن . ازش پرسیدن اینترنت رو چطوری و توسط چه کسی کشف کردین؟ اون هم گفته مثل همه ی مردم ایران بوسیله ی حسین درخشان !!

نمی دونم چی باید گفت . فقط باید بگم که اصلا" این طوری نیست . کسایی که می دونن این جوری نیست و اصلا خودشون مثال نقض این موضوع هستن بگن .

خلاصه اینکه نباید به همین راحتی این همه اعتبار به حساب کسی واریز کنیم . تا چند وقت پيش که پدرخوانده ی وبلاگ ها بود حالا شده پدرخوانده ی اينترنت ...


2. از یکی از دوستان شنیدم با اولین حقوقش کامپیوتر دار شده ، اگه این از همون جایی که من فکر می کنم اومده باشه ، باید بگم که نزدیکترین دوستم به خاطر لج بازی یه به اصطلاح خانم رئیس ، از همین حق هم محروم مونده . اون هم در شرایطی که باید برای شروع زندگی مشترک وسایل خونه بخره .

حالا خودم هیچی که به خاطر نفوذ همون خانم اونجا رام ندادن و تازه ممکنه زیر آبم رو جای دیگه هم زده باشه !! چقدر این آدمها می تونن خبیث باشن ...


منتشر شده در وبلاگ قدیمی، 24 مرداد 1381


سه‌شنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۸۱

اينجا نقاشی های قشنگی داره ...

دوشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۱

حوصله ام سر رفته ، این ماجرای کار پیدا کردن هم واسم شده کابوس . هر جا می رم یا هر کسی رو می بینم یا مجله و روزنامه ای رو ورق می زنم ، به خودم می گم منم می تونستم جای اینا باشم . انو حتی در مورد نزدیکان هم می گم . کسایی که تا به یه قدرتی می رسن یادشون می ره کی واسشون راه رو باز کرد . و زود بازی خودی و غیر خودی راه می اندازن ...

منتشرشده در وبلاگ قدیمی، 21 مرداد 1381

یکشنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۱

خیلی حال کردم وقتی وبلاگ نبوی رو دیدم . سردبیر : عمه اش !!

سیاست زدگی

شنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۸۱

وقتی تو وبلاگ ها و مهمونی ها و در جمع دوستان می بینم مردم بحثهای سیاسی می کنن ، یه جوری میشم . آخه من قدیمها دیوونه ی این چیزا بودم . هر چی جلسه و بحث و تریبون آزاد و تحصن و ... تو دانشگاه بود می رفتم . روزی چندین عدد روزنامه می خریدم . تو جریان کوی دانشگاه با دختر رئیس دانشگاه تهران ( یکی از دوستام ) رفتیم دم دانشگاه تهران تحصن . من حتی می دونم گاز اشک آور چه جوریه ، آخه اون روز از این بساط ها هم بود ...
ولی الان انگار نه انگار... حتی حاضر نیستم تو بحثهای مسخره ی مردم شرکت کنم. ولی من هنوز مواضع اصولی خودم رو دارم .تنها چیزی که فرق کرده اینه که به مصداق ها اهمیت نمی دم . مثلا یه بحثی که الان یه جور پز روشنفکری شده فحش دادن به خاتمیه ! ولی مشکل ما که مشکل شخص و دسته و گروه نیست ، مشکل ما مشکل فرهنگیه . مشکل ما اینه که دنبال یکی می گردیم بیاد نجاتمون بده . خودمون دلمون می خواد آقا بالاسر داشته باشیم . وگرنه به شخص تکیه نمی کردیم که بعد از چند سال بخوایم بندازیمش دور .تقصیر خودمون هم نیست . سلطنت و پادشاهی تو فرهنگ ما ریشه کرده...
بس کنم . اصلا یه چیز دیگه می خواستم بگم . می خواستم مشکل مملکت ما فرهنگیه و با سیاست حل نمی شه . اصلا مشکلمون همین سیاسته. همه چی تو این سرزمین سیاسیه . همه چی .این هم تقصیر خودمونه ، تقصیره قشر مثلا روشنفکرمونه . یه مثال ساده بزنم . آقای سروش یه فیلسوفه .و چیزهایی که میگه فلسفه ی دینه.که یه بحث کاملا نظری و فلسفیه و نباید از چنین بحثهایی برداشت عملی و راهبردی کنیم و در ضمن بیشترش حرفای جان هیک فیلسوف دین آمریکاییه .حالا وقتی سروش از تعدد قرائت ها از دین و پلورالیسم دینی و تاریخی بودن وحی حرف می زنه ما برمی گردیم می گیم عجب حرف سیاسی ای زد . دمش گرم و ... یه کاری کردیم که خودش هم باورش شده تـئوریسین یه دسته ی سیاسیه ... بابا جان این آقا فیلسوف ، یا شاید هم فلسفه دانه ...
پس اگه بحثهای فلسفه اسلامی رو بشنویم چی می گیم . احتمالا اون حرفا از نظرمون اعدام داره !!بدبختی اینه که خوندن فلسفه دین یا فلسفه اسلامی به نظرمون بی کلاسیه !! وگرنه این حرفا واسمون عجیب و خارق العاده نبود . فکر می کنیم اگه بریم مارکس بخونیم دیگه آخرشیم !
بسه دیگه ، با این حرفام به خیلی ها برمی خوره ... به خصوص بعضی دوستان تو همین دور و بر

ازوبلاگ قدیمی 19 مرداد1381
اینا که اسم آدمو نمی نویسن . مجبورم خودم بگم ، این دفعه تو روز نامه معرفی کتاب دلیله رو نوشتم . یه سری داستان کوتاهه که نویسندگانش زن هستن .

به دنبال کار

دوشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۱

کار آفرینان عزیز ! من دنبال کار می گردم .
این هم مشخصاتم:
۲۴ ساله ، در آستانه ی شروع زندگی مشترک و به شدت محتاج کار
لیسانس فیزیک ، صنعتی شریف
دانشجوی فوق لیسانس فلسفه علم ، صنعتی شریف

اطلاعات جانبی :
۶-۷ ساله که نقاشی می کنم . ( سه سال پیش یه استاد مامانی کار کردم ) و یه نمایشگاه گروهی داشتم
گریم سینمایی کار کردم ، به عنوان کار آموز برای یه سریال و کار در جشنواره ی دانشجویی تئاتر
تدریس خصوصی و غیر خصوصی فیزیک دبیرستان در سالهای اخیر
ترجمه ی متنها ی فیزیکی و فلسفی
کار در روزنامه ی شریف ( معرفی کتاب ، مقاله و ... )
کامپیوتر بازی هم که سرگرمیمه ( منظورم کارهای گرافیکی و غیره است )
یکی دیگه از سرگرمیهام ساختن کارتها ی تبریک دست سازه

دیگه فکر کنم اطلاعاتی نمونده باشه . هر کی کاری واسه من سراغ داره بهم خبر بده ، تا از یه ثواب بزرگ بهره مند بشه !!( به قول درویش شهر قصه : خدا یک تو دنیا ، صد در آخرت بهتون عوض بده )

منتشر شده در وبلاگ قدیمی، 14مرداد1381

فلسفه و بدبختی

یکشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۱

دوستی برام نوشته که زیاد از فلسفه نمی نویسم . آره نمی دونم چه مرگمه که دیگه حتی کتاب داستان هم نمی خونم ، چه برسه به کتابهای فلسفی . کلی برنامه داشتم . همون طور که گفته بودم ، داشتم پژوهشهای فلسفی ویتگنشتاین رو می خوندم . و قرار بود قسمتهای جالبش رو بنویسم .می خواستم برم پایان نامه های مردم رو ببینم . برم دنبال استاد راهنما بگردم . و...

از وبلاگ قدیمی13مرداد1381
Powered by: Blogger
Based on Qwilm! theme.